در زمان قدیم روستای گلشن در2 کیلومتری بالای روستا قرار داشت که هم اکنون به آن مکان کانح کلش می گویند قدیم نام دیگرش کاشانک بوده در آن زمان یک بلایی (مریضی) اومده و همۀ مردها را از بین برده و فقط زنها زنده ماندن واز آن زمان اسم روستا را نامیدند( کلش) در زبان ترکی یعنی ویرانه و قدمت کانح کلش 1400یا 1800 سال بیش بوده و در آنجا نیز زیارتگاهی در سر کوه که توسط اهالی محل مستقف شده به نام پیر جماعت و قدمت 840 سال پیش دارد پیر جماعت فردی بوده به نام ولی الله ایشان شخصی عالم و عامل به دین انبار از تقوا و طاعت بوده و مردم از برای زیارت و استمداد به آن مکان می روند و اینکه مازکح زو یا شیرین جان که هم اکنون به آن مکان شیعه جان می گویند آن مشجر و در فضای باز و همین شجره مثمر هلو همیشه از سر سبزی و نشاط بیشتری بر خورداراست و در همین مکانها مدفونین از اموات و مردگان محل بوده و می باشد آن زمان مردم روستا برای خوش گذرانی می رفتند به آذربایجان شوروی و تابستانها نیز در روستا مشغول دامداری و کشاورزی می پرداختند.و قله زوان در پایین روستا قرار دارد
حدود 285 سال بیش دو نفر به نامهای عیوض علی و رسول می آین جایی برای زندگی انتخاب می کنند که هم اکنون نیز به آنجا کلش یا گلشن جدید می گویند و در انجا مشغول زندگی می شوند در روستای کلش دو تا قبیله داشته به نامهای قبیله شیخ محمد کوهی و قبیله جمیله که این دو بعداَ جنگ با کافران کشته می شوند که هم اکنون هم محل دفن یا قبر آنها نیز در قبرستان پایین روستا قرار دارد
مساجد گلشن بنامان غریبه سید یا سید غریب در بالا دست روستا و دیگری بنام پیر عمه در پایین دست روستا و هم اکنون نیز آن نام بر روی آنها باقیست که از قدمت تاریخی بیشتری برخوردار هستند و نامگذاری بر آن دو مکان از دو اولیاء و عرفان زمان از ذکور اٌناث بوده که سیدی غریبه و اهل تقوا بوده و در آن مکان یا در نزدیکی آن مشغول عبادت بوده و اهل محل زمان آن را تبدیل به مسجد کرده اند و همچنین از انات که طریق تقوا و طاعت را گرفته بوده اهل محل به آن پیر عمه می گفته اند ولی اهالی محل همین مکانها را به علت کثرت جمعیت و مناسب با روز تجدید بنا و نوسازی و عریض طویل نموده اند و بانیان خیر روستا حدود 120 یا100سال پیش فردی به نام درویش درویشی با کمک مردم مسجد بالای روستا را بازسازی کرد و حدود 50 سال پیش فردی دیگر به نام اسحاق مرادیان با کمک مردم مسجد را باز سازی کرد و تا اینکه چند سال پیش هم چون دیوار های مسجد ترک برداشته بود تا اینکه دوباره مسجد روستا را باز سازی کردند و اشخاص خیر در احداس مسجد خیلی بود جا دارد از افرادی که باید از آنها نام برد . 1- ملاح روستا آقای مشایخی 2 - صدا حسین امانی 3-احد احدی 4-شیخ عزیز ایرانی 5-حاج میرساد شاددل و سنگ نمای مسجد بالا را آقای پناهی با هزینه خودش انجام داده و در مورد مسجد پایین همان پیر عمه روستا همه مردم در تجدید بنای مسجد مشارکت داشتند و آقای حقی باعث تجدید بنا شده .
جمع آوری مطالب :
با کمک دوستان آقای هاشم مشایخی دهدار محترم روستای گلشن و آقای خذر یحی زاده
گذری بر آسیابهای قدیمی روستای گلشن
در روستای گلشن پنج تا آسیاب وجود داشت یکی بسیار قدیمی در پایین کوه دین سو بغل رود خانه قرار داشت که هم اکنون هیچ آثاری از آن وجود ندارد و الان به آن مکان چشمه ندر می گویند.و یکی در پایین روستا و در کنار رودخانه قرار داشت.و صاحب آن نیز پنج برادر بودند به نامهای (فرمان یحیی زاده و فرامرز یحیی زاده و سرباز یحیی زاده و عمان یحیی زاده و استاد عبدل رزاق یحیی زاده) بودند. و آثار از دیوار قدیمیش آسیابشان هنوز باقیست . در هر صورت این آسیاب آبی نمونهای از علم و صنعت در گذشته نه چندان دور اهالی روستا بوده است. گفته میشود که ابتدا جلوی آب را مثل یک حوضچه با بندی میگرفتند تا به اندازهی مطلوبی برسد و سپس راه آن را باز کرده و در عمل با چرخیدن چرخهای آسیاب آرد کردن گندمها شروع میشد. سومین مکان قبلی آسیاب در حال حاضر مشهود نیست و زیر خلوارها خاک مدفون شده است وتنها اثری که دارد یک چشمه معروفی دارد که چندین سال است مردم محل روی چشمه را بستند و حالت منبع کوچکی درست کردن و از آب آن چشمه برای مصرف استفاده می کنند و به آن مکان نیز چشمه سر آسیاب نیز می گویند در زبان محلی نیز مشود (ایسیو سح ) که عکس چشمه هم پایین گذاشتم اطّلاعی دیگر هم از اینکه پیش از این آسیاب مردمان سالیان بیش هر کسی خودشان آرد مورد نیازشان را در خونه خودشان به وسیله دو تا سنگ گرد وپهن که روی هم قرار می گرفت و در بالای سنگ دومی یک سوراخ گرد و دسته چوبی وجود داشت که گندم یا جو را در آن می ریختند و با کمک دست سنگ بالایی را می چرخاندند و گندم بین سنگها خردو لح می شد و تبدیل به آرد می شد . و شاید در بسیاری از خانه های قدیمی از این آسیاب دستی وجود داشته باشد تعدادی از اهالی به یاد دارند که پیش از آن گندمهایشان را برای آرد کردن به جاهای دیگر مانند نمین میبردند.
ودومین و سومین آسیاب هم در وسط روستا قراردارد که صاحب دومی دو تا برادر بودند به نامهای مرحوم جانکشی پیری ودیگری هم شاکشی پیری که هنوز در حال حیات هست .این دو برادر سالیان سال این آسیاب با هم اداره می کردند و سومین هم درست 100متر از دومی فاصله داشت که صاحب آن هم مرحوم در گاهی نام داشت . مردم روستا در این موقع دیگرمجبور نبودند گندم رابرای آسیاب به شهر ببرند و مردم روستا به موقع و با هزینه کم گندم خود را در داخل روستا به آرد تبدیل می کردند و از آرد نان مورد نیاز خانواده شان را تامین می کردند سیستم خنککنندگی این آسیاب نیز حکایتی داشت. جریان آب این ماشین به جای عبور از رادیاتور توسط لوله به یک حوضچه، در کنار آسیاب سرازیر میشد و آب خنک شده دوباره به سمت دستگاه پیش میرفت معمولاً برای آرد کردن هزینه و یا اجرتی نقدی دریافت نمیشد. بلکه معادل یکدهم کل وزن محصول تحت عنوان(یک من یا نیم من) به عنوان سهم آسیابان از کیسهها پس از وزنکردن جدا میشد و بقیّه برای صاحب غلّه آرد میشد. آسیاب در واقع یک موتور قوی گازوئیلی شبیه موتور تراکتور و با همان صدا خیلی زیاد مخصوصاً اول صبح که آدمو از خواب بیدار می کرد با یک تسمهی بلند به دستگاه آسیاب وصل میشد. فرد آرد کننده، خود مسئول آرد کردن گندمها بود و باید هم مراقب خزینهی غلّه و هم آرد تولید شده بود. این آرد تازه، نباید فوراً داخل کیسهها ریخته میشد بلکه گذشت کمی زمان، لازم بود تا خنکتر شود این انتقال با پاروی کوتاه چوبی انجام میگرفت. دلیل انتقال این است که اگر آرد گرم تازه را کسی در کیسه میریخت احتمال به هم چسبیدن دوباره ذرّات آرد زیاد میشد و آرد در واقع کیفیّت خود را از دست میداد. وسایل لازم برای باز کردن کیسه و پر کردن آن همیشه در آنجا مهیّا بود. سوزن(بردوژ) و نخ مخصوص به نام (توخ)یا (اریش ) هم برای دوختن دوبارهی کیسهها یافت میشد. تا اینکه با ورود محصولات یارانهای از جمله آرد یارانهای که کیفیّت بهتری داشت و نان سفیدتری به دست میآمد کمکم اهالی با مقایسه قیمت گندم به دست آمده با آرد یارانهای متوجّه شدند که با فروش یک کیسه گندم خود چندین کیسه آرد میتوانند تهیّه کنند. اگر در گذشته کسی گندمهای کشاورزی را میخرید و در برابر یک کیسه گندم یک کیسه آرد به او میداد؛ کشاورز خوشحال میشد؛ چون از رنج آرد کردن رها میشد. ولی تفاوت زیاد قیمت گندم و آرد در زمانهی جدید باعث شد تا کمتر کسی گندم حاصل دسترنج خود را آرد کرده و نان بپزد. از طرف دیگر با ایجاد نانوایی در روستا و همچنین نمین و عنبران دیگر کمتر کسی در خانه نان میپزد و همه از نانوایی روستا نان مورد نیاز خود تأمین میکنند. این وضعیّت باعث شد که آسیاب روستا بازار کار خود را از دست بدهد و. از طرف دیگر با کاهش جمعیّت روستا و به فروش رفتن قسمت عمدهی احشام این کسب و کار نیز رونق سابق را نداشت. این مسائل باعث تغییر در آسیاب روستا شد. دستگاه آسیاب قدیمی به فروش رفت و به غیر از خرابه چیزی وجود ندارد
با یک سبد سلام به رنگ گلهای یاس و اطلس از دیار نه چندان دور از زیر آسمان آبی روستای کوچک ما آشنا با محبت و عشق آمده ایم تا لحظاتی میهمان دلهای پاک وبا صفایتان باشیم با سکوت آمده ایم اما نه سکوت کنک و بی روح که سکوتی سر شار از شور و فریاد با سکوت آمده ایم اما نه سکوتی سرد و نازیبا که زیبایی اشک شوق وصال عشق آمدهایم تا پنچره ذهنتان را به روی سعت سبز زندگی بگشاییم و با حریر لبخند چهره غم و اندو لحظاتی شاید سنگین را بپوشانیم آمده ایم با یک دنیا عشق و امید عشق به آب و خاک عاشق پرور ایران زمین و امید به لطف خدایی که کمترین آفریده هایش را نیز تنها نمیگذارد با این آرزو که بتوانیم جایی هر چند کوچک در قلبهای بزرگتان بیاییم و در سایه الطاف بیکران خالق یکتا پرستان محبتهای بی دریغ شما عزیزان باشیم آرزومند زیباترین لطف های برای شما مهربانان
روزها فكرمن اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
من به خود نیامدم که به خود باز روم
آنکه آورده مرا باز برد در وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
مولوی
روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود
مراسم عید قربان در روستای گلشن در این روز مردم گاو یا گوسفند را قربانی کرده و گوشت آن را بین همسایگان و مستمندان تقسیم می کنند


این هم از برف پاییزی امروز روستای گلشن
سلام بر تو که مروارید خاطرات همیشه زنده شهامت و استواری را در صدف جانت پرورانده ای
عشق الهیت را ، قلب آسمانیت را می ستایم و از خداوند می خواهم که فرزندان این مرز همیشه سربلند پاسدار خوبی برای ارزشها یی باشند که تو پایدار ساختی
هفته بسیج بر بسیجیان همیشه بیدار مبارک
نماهایی از روستای گلشن مربوط به تابستان که هر وجبش برای ما پر از خاطره است
| به زاده گاهم باز خواهم گشت |




| غریبی رفتم و مثل وطن نیست..................به غم خوردن کسی مانند من نیست |











